پرسش مهر رئیس جمهور در سال تحصیلی 95/96
موضوع :
منشا خشونت ، چگونگی آموختن خشونت ، راه های ایستادگی در برابر خشونت
چگونه می توانیم جامعه ای داشته باشیم دارای رحمت اسلامی و نبوی
چگونه می توانیم جوامع منطقه و جهان را از خشونت برهانیم.
فهرست مطالب
چکیده 4
نکات کلیدی : 4
مقدمه. 5
تعاریف خشونت.. 5
تعریف دوم. 5
پیشینه خشونت.. 6
انواع خشونت: 8
خشونت مستقیم: 9
خشونت جنسی : 9
خشونت روانی: 9
خشونت غیر مستقیم: 9
آثار خشونت بر جامعه انسانی : 10
الف - کاهش بازدهی جامعه : 10
ب - احساس عدم امنیت بر جامعه. 10
ج - ایجاد موج عاطفی : 10
د - سوء استفاده خارجی. 11
ن - شکستن حریم ها 11
ک - تشکیل زنجیره خشونت.. 12
علل و عوامل علل خشونت: 12
۲- خشونت ناشی از عامل تاريخی – روانی يا روانی – زيستی. 13
۳- خشونت ناشی از تاثير عوامل اجتماعی. 14
علل خشونت از دیدگاه قرانی: 16
الف: حسادت.. 16
ب: باورهاى ناروا 17
ج: مشكلات اقتصادى.. 18
د: بيمارى.. 19
ه: بدآموزى.. 20
ز: كبر و خودبينى. 21
ى: خستگى. 22
راه های پیشگیری از خشونت در جامعه و ایجاد جامعه ای پر از رافت و مهربانی. 22
جلوگیری از خشونت در جوامع منطقه. 26
عدالت، راهکار قرآن برای جلوگیری از خشونت: 26
خشونت در عرصه اندیشه. 27
طرح شناسایی بحران و راههای برونرفت.. 28
بررسی دلایل گرایش به جریان خشونت.. 29
کنفرانس سالانه تروریسم. 29
کارگاههای بینالمللی در جهان اسلام. 30
نشستهای ماهانه. 30
آثار دینی در حوزه تسامح و اعتدال دینی. 30
ترویج سیره مسلمانان صلحدوست.. 31
محتواهای درسی خشونتستیز. 31
طراحی محتوای پایه برای تولیدات سینمایی و انیمیشن. 32
طراحی جشنوارههای بینالمللی دوسالانه جوانان نخبه مسلمان. 32
جایزه سالانه پیامبر رحمت و صلح. 32
بحث و بررسی و نتیجه گیری.. 33
يشنهاد برای جلوگیری از خشونت در جامعه و جوامع جهانی. 35
1 – پیشنهادات جلوگیری از خشونت در جامعه. 35
2 – پیشنهادات جهت جلوگیری از خشونت در جوامع منطقه و جهان. 36
* منابع. 38
چکیده
پرخاشگری و خشونت در شمار آن دسته از پدیده های اجتماعی است كه به رغم تنفر و بیزاری بشر از آن، در تمامی ادوار تاریخ زندگی اجتماعی و تعامل افراد، گروه ها، نهادها، ملت ها و دولت ها حضور ـ پردامنه یا محدود ـ داشته است. روایت وحیانی از تاریخ خشونت، پیشینه آن را به زمانی بر می گرداند كه نخستین و كوچك ترین نهاد جامعه انسانی متشكل از آدم و حوا همسرش در بهشت می زیستند و بر اثر خشونت و فریب كاری ابلیس كه بر آنها روا رفت از بهشت رانده شدند و بذر كینه و دشمنی كاشته شده میان آدم و ابلیس، با هبوط آن جمله به زمین، به همراه آورده شد.
اما حقیقت این است که انسان همواره با خشونت زیسته، و علیرغم تمامی تلاشهایش، طی تمامی دوران تمدن آفرینی و قانون پذیریش، برای مهار پرخاشگری انسانی خود، گرچه موفقیتهای زیادی هم داشته، ولی هنوز خشونت یکی از مهمترین مسائل و معضلات جهان انسانی معاصر است. مسئلهای که طی یک قرن گذشته توجه رشتههای گوناگون علوم انسانی و تجربی را بیش از پیش به خود معطوف کرده و همواره به اشکال مختلف در جنبههای زندگی روزمره و حتی در خلق آثار هنری و ادبی و پیشرفتهای علمی که عالیترین رفتارهای انسانی است، نقش محوری داشته و مطرح بوده است.
در این مقاله که از روش کتابخانه ای و با استفاده از کتاب هاو مقالات تهیه شده است به بررسی خشونت ، منشا خشونت ، ایستادگی در برابر خشونت ، جامعه ای با رافت و بدور از خشونت ،راه های رهانیدن جوامع بشری از خشونت پرداخته ایم .
نکات کلیدی :
خشونت ، منشاء خشونت ، ایستادگی دربرابر خشونت ، جامعه ای بدور از خشونت ، رهانیدن جوامع بشری از خشونت
مقدمه
تعاریف خشونت
در تعریف خشونت گفته شده است، خشونت یعنی: «استفاده از زور» و یا «سوء استفاده از قدرت» با اینکه مفاهیم زور، قدرت و خشونت نسبت این همانی ندارند؛ هر چند که در بیشتر موارد خشونت با توسل به زور و قدرت همراه است، اما استفاده از هر زور و قدرتی را نمیتوان خشونت نامید، حتی در شکل نامشروع کاربرد قدرت؛ چه اینکه زور و قدرت ابزاری است که میتوان به وسیله آن به اهداف مشروع و نامشروع، خشن و غیرخشن دست یازید. چنان که هر خشونتی به کارگیری زور یا قدرت را به همراه ندارد، مانند اعمال خشونت از طریق ایجاد ترس، اضطراب، وحشت و یا جیغ کشیدن و فریاد برآوردن و یا خشونتهایی که میتوان آنها را خشونتهای نرم افزاری نامید؛ همچون بهتان، شایعه افکنی و…
تفکیک مفاهیم قدرت، زور و خشونت را میشود چنین تبیین کرد: «قدرت هرگز خاصیت فرد نیست، بلکه به گروه تعلق میگیرد و فقط تا زمانی که افراد گروه با هم باشند وجود خواهد داشت. وقتی میگوییم کسی صاحب قدرت است، مراد عملا این است که از طرف عدهای معین از مردم این قدرت به او تفویض شده است که به نمایندگی آنها عمل کند. پس در حقیقت «قدرت از آن مردم است» و «بدون مردم یا گروه قدرت وجود نخواهد داشت».
اگر درباره شخص یا فرد، قدرتمند به کار برده میشود کاربرد مجازی و استعاری است؛ زیرا آنچه در واقع در این فرق متصور است آن است که این شخص نیرومند است؛ چه این نیرو است که بر چیز منفرد و موجود یگانه دلالت میکند و خاصیت یک شیء و یا شخص است، نه قدرت که فرآیند جمع است. چنان که زور در اصطلاح فلسفه سیاسی بر انرژی که از جنبشهای جسمانی یا اجتماعی حاصل میگردد دلالت دارد.
تعریف دوم
در تعریف دیگر، «هر حمله غیرقانونی به آزادیهایی که جامعه رسما یا ضمنا برای افراد خود قائل گردیده خشونت است».
مقصود از آزادی در این تعریف اگر تنها حق آزادی در جنبههای مختلف آن باشد، تعرض به سایر حقوق ـ حقوق فطری، طبیعی و… ـ خشونت شمرده نمیشود.
افزون بر این، ستمها، تبعیضها و محدودیتهایی که بر شهروندان از سوی دولتهای مستبد و خودفرمان که برنامه و نظام قانونی ندارند، روا داشته میشود، در این تعریف نمیگنجد و خشونت نیست.
همچنین عملکرد حکومت اکثریت و دموکراسی بدون قانون اساسی که در بیشتر موارد به لگدمال شدن حقوق اقلیتها به گونه هراسانگیز میشود نباید خشونت به حساب آید.
از سوم سو، این تعریف تنها مخالفت با هنجارها و قوانین مجعول را خشونت میشناسد؛ که برآیند آن اولا این است که خشونتهای قانونی، خشونت نباشد. دوم اینکه خشونت میبایست امر اعتباری باشد و فاقد حقیقت جداگانه، عینی و دارای موجودیت فراتر از اعتبار باشد، یا اینکه خشونتهای کیفری و حقوق جزا و اقدامات سرکوبگرانه برای افراد و اعمال مخل امنیت افراد و یا جامعه از جانب حکومت را نمیتوان خشونت نامید. روا و مشروع بودن این اقدامات را نمیشود سبب آن دانست که هویت خشن و سرکوبگرانه آن را نادیده بینگاریم.
نکته دیگر اینکه اگر خشونت اقدام غیرقانونی بر خلاف آزادی باشد و آزادی نیز چنان که گفته شده عبارت باشد از: وابسته نبودن به هیچ چیز دیگری مگر قوانین، این تعریف همراه با دور، و تهی از هرگونه معرفت و آگاهی بخشی نسبت به شناخت خشونت خواهد بود؛ زیرا که برآیند تعریف چنین میشود: هرآنچه خلاف قانون است، خلاف قانون است.
پیشینه خشونت
پرخاشگری و خشونت در شمار آن دسته از پدیدههای اجتماعی است که به رغم تنفر و بیزاری بشر از آن، در تمامی ادوار تاریخ زندگی اجتماعی و تعامل افراد، گروهها، نهادها، ملتها و دولتها حضور ـ پردامنه یا محدود ـ داشته است. روایت وحیانی از تاریخ خشونت، پیشینه آن را به زمانی بر میگرداند که نخستین و کوچکترین نهاد جامعه انسانی متشکل از آدم و حوا همسرش در بهشت میزیستند و بر اثر خشونت و فریبکاری ابلیس که بر آنها روا رفت از بهشت رانده شدند و بذر کینه و دشمنی کاشته شده میان آدم و ابلیس، با هبوط آن جمله به زمین، به همراه آورده شد. قرآن از این رویداد چنین گزارش میکند:
«و قلنا یا آدم اسکن انت و زوجک الجنة و کلا منها رغدا حیث شئتما و لاتقربا هذه الشجرة فتکونا من الظالمین• فازلهما الشیطان عنها فاخرجهما مما کانا فیه و قلنا اهبطوا بعضکم لبعض عدو و لکم فی الارض مستقر و متاع الی حین و گفتیم: ای آدم خود و همسرت در بهشت جای گیرید و هر چه خواهید و هرجا که خواهید از ثمرات آن به خوشی بخورید و به این درخت نزدیک مشوید؛ که در زمره ستمکاران درآیید! • پس شیطان آن دو را به خطا وا داشت و از بهشتی که در آن بودند بیرون راند. گفتیم: پایین روید، برخی دشمن برخی دیگر؛ و قرارگاه و جای برخورداری شما تا روز قیامت در زمین باشد.»
در عهد عتیق نیز، ماجرای خشونت، در بهشت و هبوط آدم از آن ـ با تفاوتهای چندی ـ با همین درون مایه گزارش شده است.
در پگاه استقرار خانواده آدم در زمین، کانون نخستین نهاد اجتماعی بشری به خون آلوده گشت و انسان طعم تلخ خشونت عریان را چشید؛ در نزاعی که میان دو تن از فرزندان آدم (هابیل و قابیل) درگرفت، یکی از آن دو با خشونت دیگری از پای درآمد و بدین ترتیب، فساد، خونریزی و خشونتی که فرشتگان به هنگام آفرینش انسان از آن سخن گفته بودند، جامه وجود بر تن کرد. عبور کاروان بشری از گردونههای بدویت و توحش و رسیدن به مدنیت و تکامل عقلانی و دانش اندوزی نه تنها از خشونت در روابط اجتماعی چیزی نکاست؛ که با پیشرفت دانش تجربی، گسترش تکنولوژی و صنعت، ابزار و ادوات خشونت با قدرت تخریبی و ویرانگری در ابعاد گسترده به میدان آمد و نیروی خشونتگران را به اندازهای فزونی بخشید که حتی در تصور انسان بدوی و غیرمتمدن نمیگنجید، نازیسم، استالینیسم، صهیونیسم، تروریسم و لیبرالیسم؛ جلوههایی از خشونت امروزین است.
همزادی انسان و خشونت پرسشهایی را بر میتابد؛ از جمله اینکه آیا انسان ذاتا خشن و پرخاشگر است یا تنها در پاسخ به شرایط فکری، فرهنگی، تربیتی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی خاص به خشونت روی میآورد؛ اگر شرایط ویژهای سبب رویکرد انسان به خشونت میشود آن شرایط چیست؛ به دیگر سخن؛ آیا انسانها خشونت را میآموزند و یا خشونتگر زاده میشوند؟
هرگاه خشونت عارض بر انسان و برآمده از متن شرایط بیرونی باشد، شناخت آن شرایط و بسترها بایسته مینماید؛ چه در غیر آن نمیتوان به بهبود روابط انسانها و پدیدآیی جامعه دور از خشونت امیدوار بود؛ مگر اینکه بخشی از قلمرو دانشهای روان شناسی، جامعه شناسی و علم سیاست را از همان اوان پیدایی و جدایی این شاخهها از سایر دانشهای بشری، آسیب شناختی خشونت به خود اختصاص داده و به پیشرفتهای چشمگیر نظری نیز نایل آمده است، اما آنچه که سوگمندانه ره به جایی نبرده است و ضرورت بازکاویهای مجدد و دگرباره به ویژه از منظر منابع فرازمینی و وحیانی را سبب میشود، این واقعیت است که رهیافتهای دانش تجربی بشری نتوانسته است، آسیب خشونت را از پیکر اجتماع انسانی بزداید و یا دست کم در کاهش آن نقش مثبت و درخور اعتنا ایفا کند.
این کاستی را شاید بتوان با تحلیل و بررسی آسیب خشونت از نظرگاه دین و آموزههای دینی برطرف ساخت، زیرا که معارف دینی حتی در تحلیل پدیدههای اجتماعی چون خشونت، به دلیل آنکه صبغه غالب آن هدایت گری و تعالی بخشیدن به انسان و جامعه انسانی است، راهبردهای عینی و عملی ارائه میدهد؛ با به کاربستن این راهکردها ـ به ویژه آنکه دچار تنگناهایی چونان قشر بینی، محدود اندیشی و یک سویه نگری در شناخت جهان، انسان و جامعه انسانی نیست ـ میتوان جامعه و روابط اجتماعی پالوده از خشونت و مبتنی بر مهر، مدارا و محبت را پی نهاد و به نظاره نشست.
انواع خشونت:
- خشونت مستقیم ( خشونت فزیکی)
- خشونت غیر مستقیم
خشونت مستقیم:
خشونت است که به صورت اشکار دیده میشود. مانند جنگ، زد وخورد، تهدید، تعذیب، شکنجه، قتل و غیره
خشونت جنسی :
تعریف خشونت جنسی به هرگونه رفتار غیر اجتماعی اطلاق می شود که از لمس کردن تا تجاوز را در برمی گیرد این نوع خشونت ممکن در حیطه زنده گی خصوصی زنا شویی و خانوداه گی اتفاق بیفتد.
خشونت روانی:
تعریف رفتار خشونت آمیزی است که شرافت آبرو و اعتماد به نفس زن را خدشه دارمی کند این رفتار به صورت انتقاد ناروا، تحقیر، بد دماغی، تمسخر، توهین، فحاشی، متلک، تهدید های مداوم به طلاق دادن یا ازواج مجدد کردن اعمال می شود.
خشونت غیر مستقیم:
خشونتی است که به چشم دیده نمیشود اما اثرات آن میتواند احساس گردد. مانند کینه، کدورت، بی اعتمادی، غیبت، شیطنت، بی تفاوتی و عدم همکاری.
خشونت غیر مستقیم به دو نوع است:
- خشونت کلتوری
- خشونت ساختاری
آثار خشونت بر جامعه انسانی :
الف - کاهش بازدهی جامعه :
خشونت بازدهی کلی جامعه را از طرق مختلف می کاهد از جمله : افزایش نیروی پلیس و انتظامی و هزینه های مستقیم آن ، افزایش محافظان ، مشاوران و مددکاران اجتماعی در ندامتگاه ها ،مشغول کردن اندیشه مسئولین جامعه به راه های کنترل خشونت و ...
ب - احساس عدم امنیت بر جامعه
وقتی خشونت رخداد متعاقب آن احساس نا امنی جامعه را فرا می گیرد و بخشی از تفکر جامعه را معطوف خود می کند ؛ والدین نگران فرزندان خود خصوصا" دختران می شوند و حتی در برخی موارد مانع تحصیلات عالی فرزند خود با وجود داشتن استعداد کافی می گردند.
ج - ایجاد موج عاطفی :
تهییج افکار عمومی زمانی روی می دهد امری که جامعه بر آن توافق کرده ناگهان بر هم ریخته و آشفتگی ایجاد کند در این میان هم وجود زمینه در فرد یا تحریک خارجی را می توان موثر دانست ، در زمان پدید آمدن موج گسترده عاطفی که بخش اعظم جامعه را حساس یا وادار به واکنش کند ممکن است مسئولین با اتخاذ تصمیمات اضطراری و شتاب زده این پدیده را تشدید کنند .
بخش قابل توجهی از انقلاب ها و تغییرات سیاسی ناشی از همین بعد افراطی و رادیکالی جامعه است ، عامه مردم به اطلاعات لازم دسترسی نداشته و نمی توانند آنالیزور مناسبی برای تحولات باشند .
د - سوء استفاده خارجی
نسلی که مهیای خشونت است و زود به جوش می آید ، نسلی که احساسی بوده و عقل را وا نهد به سهولت ابزار استفاده های سیاسی می شوند .
گروه های فشار که بخش احساسی جریانات و گروه های سیاسی هستند از این مقوله استفاده فراوانی می برند در حالی که ممکن است این قشر از خواسته اصلی جامعه فاصله فراوانی داشته باشند.
بسیاری از تشکیلات فعال سیاسی حیات خود را در ایجاد اغتشاش و آشوب می بینند از اینرو احتمال دارد در لابلای نسلی که خام و نسنجیده عمل می کند جای گرفته و دست به نا آرامی بزنند .
وجود خشونت ، همراه با سرکوب مخالفین حتی اگر با قوه قهریه نباشد موجی از تبلیغات را علیه یک نظام در داخل و خارج به بهانه نبود امنیت یا سلب ازادی بیان به راه می اندازد مثلا" پس از وقایع کوی دانشگاه تهران صرف نظر از اینکه این قضیه چگونه روی داد مدت ها خوراک رسانه های مخالف جمهوری اسلامی بود.
ن - شکستن حریم ها
اساسی ترین نمود و نشانه خشونت را می توان شکستن حریم ها و سنن اجتماعی و دینی دانست ، نسلی که در ورای خشونت اهداف خود را جستجو می کند چه به آن برسد چه نرسد یک چیز را مسلم می گرداند و آن این است که به شکستن حریم ها عادت نموده و می توانند به سادگی شعاع این دایره را گسترش دهند ، اگر بخواهیم ساده تر بیان نماییم ارزش ها مطلق هستند ولی با بروز خشونت در افکار عمومی به صورتی نسبی و معطوف به زمان در می آیند که اعتبار آن بسته به شرایط می گردد.
ک - تشکیل زنجیره خشونت
: افراد متکی به ریشه های خود هستند در صورتی که خشونت امتداد زمانی داشته باشد رشته فکری خاصی را در جامعه پدید می آورد که نسل به نسل منتقل می شود ، پدری که عقده های خود را با ایجاد محیط اختناق در منزل تسکین داده و اعضای خانواده به هر علتی وضع را تحمل می کنند این نابسامانی را به محیط دیگر انتقال می دهند ، رفتار ناخوشایند فرزندان در مدرسه و بیرون از منزل را می توان ناشی از ایجاد فضایی برای تخلیه خشونت واقع شده و انتقال به فرد ثالث دانست.
علل و عوامل علل خشونت:
خشونت ناشی از ابتلاء به بيماری بسياری از بيماری های روانی و آسيب های مغزی و پاره ای از بيماری ها " جسمانی" , سبب بروز اعمال خشونت از طرف بيمار نسبت به خود ( برای نمونه خود زنی هايی با منشاء روانی , خودکشی و..) و يا ديگران می شود. اين نوع از خشونت غالبا" فيزيکی و در برخی موارد کلامی نيز هستند. اين خشونت ها گاه آگاهانه و گاه نا آگاهانه است و بيمار بی آنکه خود بخواهد مرتکب می شود. امروزه يکی از مهم ترين عوامل بروز بيماری های روانی ی خشونت آفرين را تغيير و اختلال در ميزان و تعادل برخی مواد شيميايی و هورمونی خون، اختلال های غدد داخلی، اختلال های کروموزومی (ژنتيک) ، اختلال در کارکرد بخش هايی از مغز انسان و...می دانند, که نه فقط به شکل بيرونی , بلکه به گونه ای درونی نيز بروز می کند ( خود کشی شايع در برخی از بيماری های روانی را نمونه ی درونی خشونت و پرخاشگری می دانند . برخی از عوامل اجتماعی – روانی نيز در بروز خشونت مطرح اند. تجربه آزار ديدن در دوران کودکی، ميزان جمعيت، فقر، بيکاری، مشکلات خانوادگی، ناکامی های فردی و اجتماعی، ,اعتياد به مصرف الکل و مواد مخدر, تضاد منافع و... در زمره ی اين عوامل اند.
۲- خشونت ناشی از عامل تاريخی – روانی يا روانی – زيستی
گفته اند خشونت در طبيعت انسان وجود دارد و اميدی به محو اين "خوی و غريزه پرخاشگرانه ی حيوانی" نيست، و "انسان گرگ انسان" باقی می ماند، چرا که اين گرگ وارگی جزئی از طبيعت انسان است. از جمله کسانی که، با تفاوت و اختلاف نظر در عرصه هايی، بر اين عقيده بودند می توان از ماکياولی، هابس، هگل، نيچه، فرويد، يونگ و ... نام برد. اين نوع از خشونت را خشونت ذاتی، سرشتی، ماهوی ، ماهيتی، فطری , ژنتيک و " ميراث روانی " هم ناميده اند. ساختار روانی (ذهنی) انسان، نسل در نسل ويژگی هايی را حمل کرده است که برخی از آن ها ويژگی های روانی و رفتاری پرخاشگرانه و خشونت آفرين، و يا حيوانی ست. بخشی از ساختار روانی انسان که حامل اين ويژگی هاست پاره و يا لايه ای از ذهن و شخصيت انسان است ، که "لايه غيرعقلانی" , " خردگريز" و "انحراف" نيز ناميده اند. برخی اين گونه می انديشند که اين ويژگی ها از طريق "حافظه نوعی" از انسان اوليه ، انسان – حيوان های اوليه ،به گونه ای فطری و از راه انتقال ژنی و ارثی به نسل های بعدی منتقل شده است. بر اين ويژگی ها نام ها و اصطلاحات زيست شناسانه و روان شناسانه و روانکاوانه ی متعددی گذاشته اند، که يکی از جا افتاده ترين آن ها "غريزه" است. غريزه ی تخريب، جنگ، تجاوز، ديگرآزاری، بی رحمی، درنده خويی، مرگ و کشتار را سبب ساز بروز عدم تحمل و خشونت دانسته اند, ويژگی هايی "درونی شده با همه پيامدهای سودمند و تمام عواقب خطرناکش". چنين غريزه ای بخشی از ضمير و ساختار ذهنی انسان دانسته شده که بازتاب انگيزه های زيست شناسانه و انرژی های سرکوب شده و واپس زده است. جايگاه اين "غريزه ی غيرعقلانی، خردگريز و واقعيت ستيز" را "ناخودآگاه" روان انسان می دانند، که می تواند فردی و يا جمعی انتقال يابد. "ناخودآگاه جمعی" را بازتاب حيات و زندگی پيش تاريخی، اسطوره ای و يا قبيله ای انسان در ذهن انسان امروز می پندارند که در کنار ناخودآگاه فردی ای که حاصل تجارب شخصی است می تواند وجه ضد انسانی و اجتماعی (بخش غيرعقلانی) شخصيت را شکل دهد. انسان در زندگی اجتماعی اش به اشکال گونه گون حجابی بر اين ويژگی ها پوشاند ه است و يا مانعی بر سر راه بروز آن قرار داده است ، تا آن گاه که نيازهای معنوی و مالی (مادی)اش به خطر افتد, در چنين هنگامه ای حجاب و مانع پس زده می شود و "عفريت درونی" خود را می نماياند.
۳- خشونت ناشی از تاثير عوامل اجتماعی
عوامل اجتماعی در بروز خشونت را عوامل کسبی نيز ناميده اند. کسانی که عوامل محيطی (اجتماعی) را سبب بروز خشونت می دانند بر اين باورند که انديشه و رفتار انسان، بيش از هر چيز ساخته و پرداخته ی محيط اش و نهادها و ارگان های اجتماعی ست ( روسو، پرودون، انگلس، مارکس، مارکوزه ,...) و انسان يک "موجود طبيعی" و يک واحد بيولوژيک نيست يک "موجود اجتماعی" است و انسانيت وی از اجتماعيت او جدا نيست» .
مهم ترين عوامل اجتماعی بروز خشونت اين ها هستند :
الف – مذهب : خشونت از پيامد های سلطه ی مذهب وايدئولوژی های مشابه اش , به عنوان سيستم عقايد و تصوراتی تغيير ناپذير و يگانه حقيقت بر فکر و رفتار فرد و يا گروه اجتماعی است. اکثر مذاهب و ايدئولوژی های مشابه خشونت ستا و خشونت پرور بودند, و هستند. برخی از مذاهب با تن دادن به پاره ای اصلاحات از ميزان خشونت ستايی , خشونت پروری و خشونت آفرينی شان کاسته شده است. ب - عامل سياست: قدرت و ساختار سياسی غير دموکراتيک به عنوان تجلی و نماد نوعی از انديشگی سياسی به ذات خشونت آفرين است , که نابردباری، خودمحوری و خودخواهی نشانه های آن است , ويژگی هايی که در جامعه، انديشه و رفتاری خودکامانه را سبب می شود. شالوده ی قدرت سياسی و رفتار سياسی ی مستبد و مستبدانه خشونت را سازمان می دهد. قدرت های سياسی در ايران، در اکثر مقاطع تاريخی، بيان سياسی « ذهنيت "انسان کوچک" به بندگی کشانده شده و مشتاق اقتداری ست که در عين حال دارای گرايش های طغيان گری نيز هست».انديشه سياسی و رفتار حاصل از آن که نه فقط در قدرت و ساختار سياسی حاکم در جامعه، در جريان های سياسی مخالف قدرت ها و ساختارهای مذکور نيزخودکامانه بوده است. هستند کسانی که ريشه های خشونت را در تفکر اسطوره ای ِ خير و شر کردن انسانی و جهانی , "استبداد شرقی يا آسيايی"، "قدرت مطلقه ی سياسی" , " آميزش سياست و مذهب " و... می بينند. ج- عوامل اقتصادی و....: فقر، گرسنگی و بيکاری نقش پراهميتی در بروز خشونت دارند. مال پرستی نيز از سويی توانسته است عاملی خشونت زا شود.جامعه ای از هم گسيخته از نظر اقتصادی، جامعه ای خشن خواهد بود. نابرابری و بی عدالتی در عرصه اقتصادی زمينه ساز خشونت در جامعه است. عوامل ديگری همچون عوامل جغرافيايی ( زندگی در فلات ) , عوامل ملی , قومی و نژادی ( ملی گرايی و قوم گرايی افراطی و.....) , حمله ی بيگانگان و.. در بروز خشونت نقش آفرين بوده و هستند. *
استنلی کوهن(هراس اخلاقی/1972):پوپولیسم اقتدارگرا با دامن زدن به گفتمان های فروپاشی جامعه،از بین رفتن نظم و امنیت و زوال اخلاقی جامعه پروژه سیاسی خود را پیش می برد. *
علل افزایش خشونت(عباس عبدی):ناکارامدی نهادهای دین،دولت،خانواده،آموزش و رسانه.خانواده دچار طلاق،خشونت و قتل های خانوادگی است و هنجارهای اجتماعی مانند قانون و اخلاق و سنت و عرف هم نامناسب اند.جامعه دچار فروپاشی است تنها چسب ضعیف دولت آن را حفظ می کند.
علت بحران جنسی جوامع مدرن(حسین قاضیان): نمودهای بحران جنسی شامل خیانت جنسی،طلاق،جدایی های ناشی از نارضایتی جنسی،رواج انواع متفاوت روابط جنسی،گسترش صنعت پورنوگرافی می باشد. در جامعه سنتی عمل جنسی تنها برای تولید مثل بوده اما امروزه دیگر این گونه نیست.جامعه مدرن با کشیده شدن حصاری از قواعد زندگی متمدن و شهرنشینی به دور نیازهای جنسی برآورده شدن نیازهای جنسی را منوط به شرایط معینی می کند.تجاوز عبور از این شرایط معین است. *
کنترل کننده های خشونت(سعید معیدفر): دولت و خانواده دو عامل کنترل کننده خشونت هستند.با هم مکانی دختر و پسر خانواده در حال تزلزل است.دولت هم قادر به کنترل خشونت نیست چون برخوردش امنیتی است،فرهنگ دست دولت نیست باید سازمان های مردم نهاد تقویت شوند و دولت به مستقل کردن جوانان برسد زیرا که بلوغ جنسی دو برابر افزایش یافته است. *
علل خشونت از دیدگاه قرانی:
الف: حسادت
براى نمونه در داستان آدمعليه السلام، حسد قابيل عامل اصلى قتل هابيل بود از جهت پذيرش قربانى هابيل. تفسيرگر برجسته اهل سنت در تفسير آيه شريفه «واتل عليهم نبأ ابنى آدم بالحقّ اذ قربّا قرباناً فتقبّل من احدهما» (مائده/ 27) دو نظريه براى خشونت قابيل بر هابيل مىآورد: «نظريه اول: هابيل كه گلّهدار بود يك گوسفند چاق قربانى كرد و قابيل كه كشاورز بود يك دسته از محصولات نامرغوب خود را در راه خدا قربانى كرد. قربانى هابيل پذيرفته شد و قربانى قابيل رد شد. در نتيجه قابيل بر هابيل حسد كرد و نقشه قتل او را كشيد. نظريه دوم: حوا عليها السلام در هر زايمان يك پسر به دنيا مىآورد و يك دختر. وقتى دختران و پسران به سن ازدواج مىرسيدند، پسر يك زايمان با دختر زايمان ديگر ازدواج مىكرد. بر اساس اين سنت هابيل با همزاد قابيل و قابيل با همزاد هابيل ازدواج كرد. قابيل كه ناگزير از ازدواج با همزاد هابيل شده بود از آن جهت كه همسر هابيل زيباتر بود بر هابيل حسد ورزيد و پايان اين حسد به قتل هابيل انجاميد.»
در هر دو نظريه ياد شده عامل خشونت بر هابيل حسد قابيل است. در قصه يوسف عليه السلام نيز آن چه برادران آن حضرت را به خشونت عليه برادر سوق داد، حسد برادران به موقعيت برتر يوسفعليه السلام و محبت بيشتر پدر بر آن حضرت بود: «اذ قالوا ليوسف و اخوه احبّ الى ابينا منّا و نحن عصبة انّ ابانا لفى ضلالٍ مبين. اقتلوا يوسف او اطرحوه ارضاً يخل لكم وجه ابيكم» (يوسف/ 8-9) «هنگامى كه گفتند: يوسف و برادرش نزد پدر از ما محبوبترند در حالى كه ما گروه نيرومندى هستيم! مسلماً پدر ما در گمراهى آشكارى است! يوسف را بكشيد؛ يا او را به سرزمين دوردستى بيفكنيد؛ تا توجه پدر، فقط به شما باشد.» برادران يوسف از آن جهت يعقوبعليه السلام را گمراه مىخواندند كه آن حضرت يوسف و بنیامين را كه از همسر ديگر ايشان بود بسيار دوست مىداشت و از عدل و مساوت بيرون رفته بود. آن حضرت يوسف و بنيامين را كه ضعيف بودند و توان خدمت نداشتند بر برادران يوسف كه قوى و پرتوان بود برترى مىداد و محبت بسيار بر ايشان داشت. در قصه ابراهيمعليه السلام نيز حسادت ساره عامل اصلى خشونت او بر ابراهيمعليه السلام و هاجر بود. ساره كه سالها نابارور بود و به همين جهت هاجر را به ابراهيمعليه السلام بخشيده بود، وقتى هاجر را صاحب فرزند ديد بر او حسادت كرد و ابراهيمعليه السلام را ناگزير ساخت هاجر و فرزندش را به سرزمين مكه ببرد.
ب: باورهاى ناروا
يكى ديگر از عوامل خشونت خانوادگى باورها و اعتقادات نادرست خشونت گرا است. براى نمونه خشونت عرب جاهلى عليه زنان، كشتن دختران، مبادله كردن دختران و زنان، ازدواج با مادر خوانده و دريافت مهريه دختر و به ارث بردن ايشان، از آن جهت بود كه عرب جاهلى زن را فرومايه، پست و حقير مىشناخت،توان او را در تأمين مخارج خويش باور نداشت و او را سربار ديگر اعضاى خانواده مىدانست. «يا ايّها الّذين آمنوا لايحلّ لكم أن ترثوا النساء كرهاً و لاتعضلوهنّ لتذهبوا ببعض ماءتيتموهنّ إلاّ أن يأتين بفاحشةٍ مبيّنةٍ» (نساء/ 19) «اى كسانى كه ايمان آوردهايد! براى شما حلال نيست كه از زنان، از روى اكراه ارث ببريد. آنان را تحت فشار قرار ندهيد كه قسمتى از آن چه را به آنها دادهايد، تملك كنيد مگر اين كه آنها عمل زشت آشكارى انجام دهند.» «للرّجال نصيب ممّا ترك الوالدان و الاقربون و للنّساء نصيب ممّا ترك الوالدان و الاقربون ممّا قلّ منه او كثر نصيباً مفروضاً» (نساء/ 7) «براى مردان از آن چه پدر و مادر و خويشاوندان از خود بر جاى مىگذارند، سهمى است؛ و براى زنان از آن چه پدر و مادر و خويشاوندان مىگذارند سهمى؛ خواه آن مال كم باشد يا زياد؛ اين سهمى است تعيين شده و پرداختنى.» سبب نزول اين آيه شريفه نشان از خشونت عرب جاهلى بر زنان دارد. در داستان نوحعليه السلام نيز باورهاى نادرست كنعان او را به مسيرى كشاند كه با پدر به گونهاى سخن بگويد كه امروزه از آن به عنوان خشونت روحى و روانى ياد مىشود: «سآوى الى جبل يعصمنى من الماء» (هود/ 43) در خانواده نوح و لوط عليهما السلام نيز وجود خشونت خانوادگى كه در قرآن از آن به خيانت ياد شده است، بيشتر از آن جهت بود كه همسر نوح و لوط عليهما السلام كافر بودند و دين نوح و لوط را بر نمىتافتند: «ضرب اللَّه مثلاً للّذين كفروا امرأت نوح و امرأت لوط كانتا تحت عبدين من عبادنا صالحين فخانتاهما فلم يغنيا عنهما من اللَّه شيئاً» (تحريم/ 10) «خداوند براى كسانى كه كافر شدهاند به همسر نوح و همسر لوط مثل زده است، آن دو تحت سرپرستى دو بنده از بندگان صالح ما بودند ولى به آن دو خيانت كردند و ارتباط با اين دو پيامبر سودى به حالشان نداشت.» چنان كه در خانواده فرعون نيز خشونت فرعون بر آسيه از آن جهت بود كه فرعون دين آسيه را برنمىتابيد و خويش را رو در روى او مىديد و چون منافع و قدرت خويش را در خطر ديد، به خشونت پناه برد و نهايت همسر خود رابه شهادت رسانيد. باورهاى ناروا در ميان خانوادههاى مسلمان نيز به عنوان يكى از عوامل اصلى و كليدى خشونت خانوادگى است. براى نمونه برداشتهاى غلط از قيموميت مرد و جواز خشونت مرد بر زن و عدم قصاص پدر، از عوامل برخى خشونتهاى خانوادگى خوانده مىشود و خشونت گران به دلايل زير استناد مىكنند: «الرّجال قوّامون على النّساء... و اللاّتى تخافون نشوزهنّ فعظوهنّ و اهجروهنّ فى المضاجع و اضربوهنّ فإن اطعنكم فلاتبغوا عليهنّ سبيلاً» (نساء/ 34) «مردان سرپرست و نگهبان زنانند... آن دسته از زنان را كه از سركشى و مخالفتشان بيم داريد پند و اندرز دهيد! و در بستر از آنها دورى نماييد و آنها را تنبيه كنيد! و اگر از شما پيروى كردند راهى براى تعدى بر آنها نجوييد.»
ج: مشكلات اقتصادى
فقر يكى از عوامل مهم و اساسى خشونت خانوادگى است. بسيارى از خشونتها به خصوص خشونت مالى نتيجه ناتوانى سرپرست خانوار از تأمين هزينههاى زندگى است. سرافكندگى سرپرست خانوار در برابر خانواده و مشكلات روحى و روانى بسيارى كه از اين سرافكندگى سر باز مىكند، گاه به اندازهاى شدت پيدا مىكند كه سرپرست خانوار به خشونت مىپردازد و با خشونت خويش را تسكين مىدهد. بر اين اساس اعضاى خانواده به اندك بهانه به شدت قربانى خشونت پدر يا مادر مىشوند يا يكديگر را مورد خشونت قرار مىدهند. دخترفروشى رواج مىيابد، براى كاهش بار اقتصادى خانواده دختران نوجوان را به عقد پيران در آستانه مرگ در مىآيند و پسران تحت فشار شديد قرار مىگيرند و زن خانواده وادار به كسب درآمد مىشود. هر چند فقر و خشونت خانوادگى لازم و ملزوم يكديگر نيستند، اما پيش از اسلام وقتى عرب جاهلى خويش را ناتوان از تأمين مخارج خانواده مىديد به خشونت پناه مىبرد و فرزندانى كه توان كار و كسب نداشتند از ميان مىبرد و يا ايشان را به ديگران مىفروخت: «و لا تقتلوا اولادكم خشية املاق نحن نرزقهم و ايّاكم إنّ قتلهم كان خطأً كبيراً» (اسراء/ 31) «و فرزندانتان را از ترس فقر نكشيد! ما آنها و شما را روزى مىدهيم؛ مسلماً كشتن آنها گناه بزرگى است.» «و لا تقتلوا اولادكم من إملاق نحن نرزقكم و ايّاهم» (انعام/ 151) فخر رازى نويسنده برجسته اهل سنت در تفسير آيه شريفه «و اذا بُشرّ احدهم بالأنثى ظلّ وجهه مسوّداً» (نحل/ 58) يكى از عوامل اين گونه خشونتها را فقر اقتصادى مىداند: «و تارة خوفا من الفقر و الفاقه و لزوم النفقه».
د: بيمارى
يكى از عوامل مهم خشونتهاى خانوادگى، بيمارى خشونت گرا است و در اين بيماران روانى بيش از بيماران جسمى خشونت مىكنند. بر اين اساس وقتى آن عرب جاهلى با دستان خويش قبر دختر خود را مىكند و دختر او گرد و غبار از چهره پدر مىزدايد و رهايى خويش را مىطلبد و پدر به التماس و درخواست او وقعى نمىنهد و با سنگدلى تمام او را زنده به گور مىسازد، اين پدر مسلماً از يك بيمارى روانى مزمن رنج مىبرد. بيمارى جسمى نيز چونان بيمارى روحى عامل برخى از خشونتها مىشود. درد شديد، بيمار جسمى را كم حوصله و ناشكيبا مىكند؛ به گونهاى كه اين نوع از بيماران به سرعت خشمگين مىشوند و افراد خانواده را مورد خشونت قرا مىدهند. براى نمونه ايوب عليه السلام كه به شدت از بيمارى رنج مىبرد، ناملايمات بسيارى از مردم ديده بود، از رنج و آزار و اذيت مردم به ستوه آمده بود و به صحرا پناه برده بود. وقتى همسرش سخن شيطان را براى او نقل كرد، به شدت به خشم آمد و همسرش را به خشونت جسمى تهديد كرد: «فحلف باللَّه لئن عافاه اللَّه ليجلدنّها مائة جلدة» و پس از بهبودى به عهد خويش وفادار ماند و همسر خويش را تازيانه زد: «و خذ بيدك ضعثاً فاضرب به و لا تحنث إنّا وجدناه صابراً نعم العبد إنّه أوّاب» (ص/ 44) ( ايّوب سوگند خورده بود كه يكي از افراد خانوادهاش را تنبيه كند و چندين ضربه چوب بزند . ما براي رفع اين مشكل نيز بدو دستور داديم ) بستهاي ( از چوبهاي نازك ، يا رشته خرما ، و يا ساقههاي گندم و همانند آن ) را برگير و ( او را ) با آن بزن ، و سوگند خود را مشكن . ( و با كمترين اذيّت و آزاري قسم خويش را به مرحله اجرا درآور ) . ما ايّوب را شكيبا يافتيم . چه بنده خوبي بود ! او بسيار توبه و استغفار سر ميداد .
ه: بدآموزى
يكى ديگر از عوامل مهم خشونت خانوادگى بدآموزى افراد بزرگتر به خصوص والدين است. وقتى والدين با خشونت جسمى و روحى و روانى، خواسته خود را بر قربانى خشونت تحميل مىكنند و او را ناگزير از پذيرش خواست خود مىكنند، ديگر افراد خانواده نيز با الگوگيرى از والدين به خشونت در خانواده مىپردازند و با خشونت، خواست خود را بر ديگر اعضا تحميل مىكنند و گاه دامنه خشونت به گونهاى وسعت مىيابد كه پدر و مادر خود قربانى خشونت فرزندان مىشوند. در عصر جاهلى نيز انواع خشونت در خانواده را عرب جاهلى از پدران خويش مىآموخت. به همين جهت در جاى جاى قرآن اين گروه خويش را پيرو پدران خود مىدانستند و درسهاى ايشان را در محيط خانواده پياده مىكردند. و: بد گمانى يكى ديگر از عوامل خشونت خانوادگى بدبينى افراد خانواده نسبت به يكديگر است. در آيات وحى نيز نشانه هايى از وجود بدگمانى در خشونت روحى و روانى وجود دارد. - براى نمونه در داستان يوسفعليه السلام آن گاه كه قدح از بار بنيامين بيرون كشيده شد، برادران در محضر يوسف عليه السلام از روى بدبينى بنيامين و يوسف را دزد خواندند و يوسف و بنامين را آزار روحى و كلامى دادند: «قالوا إن يسرق فقد سرق أخ له من قبل فاسرّها يوسف فى نفسه و لم يبدها لهم» (يوسف/ 77) «برادران(گفتند: اگر او دزدى كند، (جاى تعجب نيست) برادرش (يوسف) نيز قبل از او دزدى كرد! يوسف (سخت ناراحت شد، و) اين (ناراحتى) را در درون خود پنهان داشت، و براى آنها آشكار نكرد.» - در قصه موسىعليه السلام نيز خشم موسى بر هارون از آن جهت بود كه موسى عليه السلام تصور كرد كه هارون در مسؤوليت خود كوتاهى كرده است؛ چه اينكه وقتى موسى سر هارون را با خشم به سوى خويش كشيد هارون در جواب گفت:
«قال ابن امّ إنّ القوم استضعفونى و كادوا يقتلوننى فلاتشمت بى الاعداء و لا تجعلنى مع القوم الظالمين» (اعراف/ 150) «او گفت: «فرزند مادرم! اين گروه، مرا در فشار گذاردند و ناتوان كردند؛ و نزديك بود مرا بكشند؛ پس كارى نكن كه دشمنان مرا شماتت كنند! و مرا با گروه ستمكاران قرار مده!» اين جواب نشان مىدهد كه دست كم هارون نگران برخورد سخت موسىعليه السلام بود به اين جهت «ابن ام» گفت تا نسبت خود را يادآور شود و از خشم موسى بكاهد و «واستضعفونى و كادوا يقتلوننى» مىگويد تا نشان دهد كه تمام سعى و تلاش خود را براى جلوگيرى از گوساله پرستى قوم انجام داده است و «فلا تشمت بى الاعداء و لاتجعلنى مع القوم الظالمين» مىگويد از آن جهت كه مىترسد موسى نتواند خشم خويش را كنترل كند. افزون بر اين سخن موسىعليه السلام، «ربّ اغفرلى» نيز نشان مىدهد كه آن حضرت از اين كه با تصور خاصى بر هارون خشم كرده است و او را مورد خشونت قرار داده پشيمان شده است و طلب آمرزش مىكند نه از آن جهت كه بر هارون خشم كرده است چه اين كه خشم امرى طبيعى است چنان كه طلب آمرزش براى هارون «و لاخى» نيز نشان مىدهد كه موسىعليه السلام عذر هارون را به صورت كامل نپذيرفته است و احتمال مىدهد كه او در انجام وظيفه خويش كوتاهى كرده است و تمام سعى خويش را براى جلوگيرى از انحراف قوم به كار نگرفته است. در عصر نزول وحى نيز برخى از مردان از روى بدبينى همسر و دختر خويش را قربانى خشونت روحى و كلامى قرار مىدادند و ايشان را هرزه مىخواندند.
ز: كبر و خودبينى
كبر و خودبينى يكى ديگر از عوامل بروز خشونت خانوادگى است. انسانهاى متكبر بيش از ديگر افراد به خشونت مىپردازند و بيشتر از ديگران به اذيت و آزار اعضاى خانواده اقدام مىكنند. روحيه اين افراد به گونهاى است كه مخالفت ديگران را بر نمىتابند و به شدت مخالفان را سركوب مىكنند و بر ايشان خشونت مىكنند.
ى: خستگى
يكى ديگر از عوامل خشونت خانوادگى خستگى مفرط خشونت گرا است. دكتر ورا پيفر مىنويسد: «نوع ديگر عصبانيت ناشى از خستگى يا آزردگى مفرط است. ممكن است در مدتى بسيار طولانى با مشكلى خاص كلنجار برويد و با همه وجود از آن خسته شده باشيد، يا با عقل و فكر خود نتوانيد كارى براى حل آن انجام دهيد.
راه های پیشگیری از خشونت در جامعه و ایجاد جامعه ای پر از رافت و مهربانی
الف- پيشگيريهايي كه جنبه فرهنگي دارد
در دسته اول، اغلب راههاي پيشگيري از خشونت به زمينههاي ذهني، تربيتي و تعليمي افراد مربوط ميشود كه از آن به جامعهپذيري و فرهنگ پذيري، كه از عمق تأثير بيشري برخوردار است، تعبير ميكنيم. جامعه پذيري، فراگردي مستمر و دائمي است كه الگوها، مفاهيم اجتماعي، ضوابط رفتاري، زبان، ارزشهاي فرهنگي و هنجارهاي گروهي به افرد جامعه انتقال ميدهد كه در آن نمايندگان گوناگون جامعه اعم از والدين، معلمان و رهبران شيوههاي زندگي را آموزش ميدهند. جامعهپذيري از مهمترين مسائلي است كه فرايند ثبات و بقاء اجتماعي به آن بستگي دارد و به وسيلۀ آن دادهها و اطلاعات نسل امروز - به عنوان فرهنگ و تمدن- به نسل فردا منتقل ميشود. به هر مقدار كه جامعه پذيري در يك جامعه موفقتر صورت گيرد يگانگي اجتماعي بيشتر و به دنبال آن انسجام اجتماعي مستحكمتري بين مردم ايجاد ميشود و در اين صورت، نيل به اهداف مشخص شده آسانتر شده كه نتيجۀ آن توسعۀ پايدار جامعه خواهد بود. در واقع يكي از معيارها و شاخصهاي رشد و توسعه يك جامعه، ميزان انطباق افراد با هنجارها، ارزشها و قواعدي است كه دريك جامعه وجود دارد. اين قواعد هرچه به سوي تعادل جامعه پيش رود به توسعه جامعه كمك خواهد كرد. يقينا پيشگيري از انواع خشونت اگر از كودكي و از نهادهاي خانواده و آموزش در افراد نهادينه شود سبب كاهش بسياري از تنشهاي ديگر در دورههاي سني بالاتر و در سطوح كلانتر جامعه خواهدشد.
فرد يا افراد جامعه در صورتي كه دوران تربيتي خود را در فضاي فرهنگي، اعم از خانواده يا آموزش گذرانده باشند كه حد و مرزهاي انساني كه بر مبناي معنويت و تدين شكل گرفته رعايت شود، مسلما چون همواره خود را در منظر و مرآي الهي ميبيند، به وظايفي كه به دوش دارد بدون لزوم نظارت كسي عمل ميكند. اعتقاد به جهان اخروي و فرهنگ پذيري ديني، خود مانع بزرگي براي جلوگيري از ميل به خشونت و عموما انحرافات در فرد است. بنابراين چنانچه فرد در درون خود محدوديت و پرهيزي از روي آوردن و ميل به خشونت و انحراف نبيند اين را بايد در عدم جامعه پذيري و فرهنگ پذيري او جستجو كرد كه در اينجا از آن به «بحران هويت» ياد ميكنيم.
واكنش افراد نسبت به وقايع، بازتابي از جامعه پذيريشان در محيط زندگي آنهاست كه در زمينه روي آوردن به خشونت يا عدم خشونت و نيز مصاحبت با افراد يا گروههايي كه با آنان رشد كرده بسيار مهم است. آيات و روايات زيادي وجود دارد كه عامل بسياري از رستگاريها و يا تيرهبختيها را در همراهي و همنوايي با افراد ميبيند.
امام سجاد عليهالسلام، مجالست و مصاحبت با صالحين را انگيزهاي مهم براي رستگاري ميداند[4]، همانگونه كه همنشيني با بدكاران و اهل دنيا انسان را خوار و ذليل كرده و به گمراهيها ميكشاند. از امام صادق (ع) نقل شده است: «از مجالست با اهل دنيا بر حذر باش كه موجب بر باد رفتن دين شماست و موجب راه يافتن نفاق و ترديد در شماست و اين بيماري خواركننده اي است كه درمان پذير نيست». قرآن، احوال زيانكاران روز قيامت را چنين توصيف ميكند: «روزى است كه ستمكار دست هاى خود را مىگزد و مىگويد: اى كاش با پيامبر راهى برمىگرفتم، اى واى، كاش فلانى را دوست نگرفته بودم».
استحكام نظام خانواده نيز از جمله عواملي است كه به خاطر فرآيند اجتماعي كردن صحيح در فرد، در اجتناب از خشونتگرايي مؤثر است؛ به جرأت ميتوان گفت تزلزل و بحران در نظام خانواده چون نظام فكري و ذهني فرد را دچار تناقضهاي زيادي ميكند، فرد را در مسلك و مرام خود در روي آوردن به خشونت و عدم رعايت حقوق ديگران پرجرأتتر ميسازد. مسلما تعادل در اين نهاد با اهميت، و ايجاد الگوهاي رفتاري و تربيتي مناسب كه جانب توازن را مراعات كند، نقش بهسزايي در كاستن بسياري از خشونتها ايفا ميكند.
ب- پيشگيريهايي كه جنبه اجتماعي دارد
در دسته دوم، معمولا راههاي پيشگيري از خشونت جنبه اجتماعيتر و كلانتر دارد. وجود فاصلههاي طبقاتي و فقر و غناي بيش از حد، از عواملي است كه در خشونتگرايي و جرمزايي تأثير زيادي دارد، زيرا در اينصورت سطوح بالاي جامعه كه از زر و زور بيشتري برخوردارند براي حفظ موقعيت خويش راههاي گوناگون طغيان را در پيش ميگيرند و در مقابل، سطوح نازل جامعه نيز بهطور انتقام جويانه دست به خشونتهايي ميزنند تا موقعيت از دست رفته را به دست آوردند يا بهتر سازند.
امام علي(ع) در نامهاش به مالك اشتر ميفرمايد: «به كارگزارانت روزي فراوان ارزاني دار كه با گرفتن حقوق كافي در اصلاح خود بيشتر ميكوشند و با بينيازي دست به اموال بيتالمال نميزنند و اتمام حجتي است بر آنان اگر فرمانت را نپذيرند يا در امانت تو خيانت كنند»
البته در اينكه فقر يا غنا كداميك بيشتر جرمزاست و موجب خشونتهاي اجتماعي بيشتري است، شايد چندان با قطعيت نتوان قضاوت كرد، اما بالاخره هريك از ايندو موجب برهم خوردن تعادل جامعهاند. آن حضرت در توصيف اخلاق رذيله انساني ميفرمايد: « اگر بينياز گردد، مست و مغرور شود و اگر تهيدست گردد، مأيوس و سست شود»گرچه شايد بتوان گفت طبقه مرفهتر جامعه سهم بيشتري در برهم زنندگي اين تعادل دارند، اما بهخاطر قدرت لاپوشاني جرائم خود، شايد بروز و ظهور آن در جامعه به اندازه جرائم قشر ضعيف نمايان نميشود. قرآن، طغيان ناشي از غناي زياد را در آيات زيادي خاطر نشان كرده است. در سوره علق ميفرمايد: «انسان زماني كه احساس بينيازي كند طغيانگر ميشود»و در وصف كافران ميگويد: «و دارايي بسيار به او بخشيدم... و برايش عيش خوش آماده كردم، باز هم طمع دارد كه بيفزايم، ولي نه، زيرا او دشمن آيات ما بود».
از ديگر عواملي كه در دسته دوم، در پيشگيري از خشونت داراي جنبه اجتماعي است و توجه به آن از آسيبهاي ناشي از خشونت خواهد كاست، از ميان برداشتن زمينههاي ارتكاب خشونت است. زمينههايي بايد فراهم شود تا آحاد جامعه چشم بيناي ديگران باشند و عدهاي براي نظارت و كنترل اوضاع جامعه گمارده شوند تا بسياري از زمينههاي وقوع خشونت در جامعه به محاقِ فراموشي سپرده شود.
پ- پيشگيريهايي كه جنبه كيفري دارد
اين قسم از پيشگيريها كه جنبه كيفري دارد و اسلام بر آن اهتمام زيادي دارد، بخشي از سياست جزايي اسلام به شمار ميرود و به منظور جلوگيري از سقوط و انحطاط جامعه و براي درمان آسيبها و مقابله با خشونتهاي داخلي و خارجي تعبيه شده،-در احكامي مانند حدود، قصاص، جهاد و...- باعث گرديده عدهاي به خاطر درك ناصحيح از فلسفه وجودي آن، چهره ي خشونتباري را از اسلام معرفي كنند.
تشريع احكام جزايي و كيفري با هدف جلوگيري از ناهنجاريها و تأمين مصالح جامعه و برقراري امنيت و دفاع از حقوق اكثريت مردم به وجود ميآيد، از اين رو در قرآن، اجراي قانون قصاص به عنوان تضمين كننده حيات اجتماعي قلمداد شده است: « وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ ». لذا راهكارهاي باز دارندهاي كه قرآن در برابر هرج و مرجها جعل كرده را نبايد از مصاديق خشونتورزي دانست، بلكه خود نوعي جلوگيري از خشونتهايي است كه ممكن است در جامعه رخ دهد. تشريع مجازاتها در اسلام با توجه به حقوق از بين رفته افراد و حقوق جامعه و تعالي شخص مجرم در آخرت بوده و هرگز خاستگاه انتقامي و تلافي ندارد. در واقع استيفاي حقوق و ايجاد زمينة مساعد تربيتي، امنيت اجتماعي و حقوقي و جلوگيري از جرائم و خشونتهاي آتي است كه صلاح جامعه در آن تضمين ميشود. يادآوري اين نكته لازم است كه اجراي اين قوانين جزايي و كيفري نه اولين راهكار اسلام براي ممانعت از بروز خشونت، كه آخرين راهكار است و پيش از آن راههاي مسالمت آميز و مهرجويانهاي از جمله اتخاذ سياستهاي منطقي فقرزدايي، جامعهپذير و فرهنگپذير ساختن افراد جامعه، اشاعه باورهاي ديني و اجراي برنامههاي سازنده براي استحكام نظام و جامعه را پيشنهاد ميدهد كه در دو مورد قبل بدان اشاره شد.
جلوگیری از خشونت در جوامع منطقه
هرچند منادیان خشونت در سرزمینهای اسلامی در اقلیتاند، اما صدایشان بلند است و همین باعث میشود چهره مسلمانان تخریب شود، یازده پیشنهاد زیر راههایی برای رسیدن به صلح در جهان اسلام است.
«وضعیت» جهان اسلام قابل دفاع نیست. جبهه ترور و خشونت اگرچه در اقلیت است، اما صدای بلندی دارد و نقش موثر آن در پرآشوب کردن کشورهای اسلامی و تخریب چهره مسلمانان پوشیده نیست. اما آنچه در بخشی از جهان اسلام جریان دارد، تمام فاجعه نیست، عمیقترین لایه خشونت پیش از حوزه عمل، در عرصه اندیشه رخ میدهد.
عدالت، راهکار قرآن برای جلوگیری از خشونت:
با الهام از متون و نصوص دینی و قرآنی میتوان گفت برای فرونشاندن نزاع و خشونتهایی که هر از چندگاهی در جوامع انسانی رخ میدهد و برای استقرار صلح و آشتی به جای خشونتگری و جنگ، سازوکاری جز تن دادن به قسط و عدالت (به مفهوم ستاندن حقوق ضایع شده و جبران زیان و خسارتهای وارد آمده از سوی متجاوز و آغاز کننده خشونت و در یک سخن، اعطای هر حقی به صاحب آن) نمیتوان جست که هم عقلانیت و هم عرف جوامع گوناگون انسانی بر روی آن توافق داشته باشند.
در قرآن کریم افزون بر یادکرد این واقعیت عرفی ـ عقلانی یادآور میشود که هر گاه یکی از دو طرف نزاع و خشونت به صلح و آشتی عادلانه تن در ندهد بر سایر افراد، گروهها و جوامع است که با طغیانگر به مبارزه و ستیز برخیزند و با اعمال فشار او را به پذیرش صلح و تن دادن به عدالت وادار کنند:
«و ان طائفتان من المؤمنین اقتتلوا فاصلحوا بینهما فان بغت احدیهما علی الاخری فقاتلوا التی تبغی حتی تفیء الی امرالله فان فائت فاصلحوا بینهما بالعدل و اقسطوا ان الله یحب المقسطین؛ و هرگاه دو گروه از مؤمنان با هم به نزاع و جنگ بپردازند، آنها را آشتی دهید و اگر یکی از آن دو بر دیگری تجاوز کند، با گروه متجاوز پیکار کنید تا به فرمان خدا بازگرد، پس هرگاه بازگشت (و زمینه صلح فراهم شد) در میان آن دو، به عدالت صلح برقرار سازید و عدالت پیشه کنید که خداوند عدالت پیشهگان را دوست میدارد»
از این راهکار قرآنی میشود چنین نتیجه گرفت که اقدامهای سخت و شدید، هرگاه به منظور و ایجاد فرآیند ثبات، آرامش و اجرای عدالت در جامعه باشد خشونت به شمار نمیرود، و این، یعنی رفتار و عملکرد عادلانه به هر صورت که تحقق یابد، خشونت نیست. سویه دیگر این فرآیند به طور طبیعی این خواهد بود که رفتار ظالمانه به هر شکل و شمایل و ابزاری که صورت گیرد، خشونت است.
خشونت در عرصه اندیشه
بخصوص خشونتی که اکنون بنام دین در جریان است، مسالهای فکری و محتوایی است. قطعا اتخاذ اقدامات تئوریک و پژوهشی برای مقابله با ترور و خشونت، ضرورتی حیاتی و امری اضطراری است. جریان اندیشه در جهان اسلام باید تمام هم خود را مصروف تولید محتوای علمی، فرهنگی و هنری برای مقابله با خشونت کند.
ارائه چهره رحمانی و اخلاقی دین اسلام در قالبهای مختلف پژوهشی، رسانههای و هنری، وظیفهای بنیادی برای اندیشوران و نخبگان فکری جهان اسلام است. قطعا درنگ در این امر، ضررهای تاریخی جبرانناپذیر خواهد داشت. عبور از وضع بحرانی کنونی، به برنامههای عملیاتی، مشخص و موثر در حوزههای مختلف نیازمند است. قطعا این برنامهها باید ماهیت علمی و محتوایی داشته باشند و همچنین به شکلی حرفهای و معتبر اجرا شوند تا بتوانند ضریب نفوذ بالایی داشته باشند.
برنامههای بینالمللی جهان اسلام را نباید تشریفاتی و از سر تکلیف دانست. تعلل و اهمال در این برنامهها، امکان حضور فکری و فیزیکی خشونتطلبان را فراهم میکند. خشونت با کار فکری منادیان ترور و «پروفسورهای وحشت» پیش میرود و توسعه پیدا میکند. برای مقابله با آن باید ضمن حمایت و تشویق از متفکران معتدل و فیلسوفان صلح و اندیشهوران اخلاقگرا، به ایجاد فضای گفتگو، امکان تعامل، سازوکار تشویق و بستر الگوپردازی و ابزار چهرهسازی اقدام کرد.
آنچه در ادامه میآید، فهرست طرحهای مشخص، دقیق و عملیاتی است که باید با حمایت نهادها و سازمانهای مختلف جهان اسلام به عرصه اجرا برود. قطعا در اجرای هر یک از این طرحها باید رویکرد حرفهای پیش گرفت تا از اعتبار و سطح تاثیرگذاری بالاتری برخوردار شوند.
طرح شناسایی بحران و راههای برونرفت
طراحی و اجرای طرح شناسایی وضع کنونی جهان اسلام و راههای برونرفت از بحران فعلی، ضروری است. به نظر میرسد طرح تحقیقاتی گسترده، عمیق و یکپارچهای برای بررسی وضعیت سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، حقوق بشری، جمعیتی، محیط زیستی و اقتصادی جهان اسلام ضروری باشد.
ما از وضعیت امروزی جهان اسلام، اطلاعات دقیق نداریم و به همین دلیل نمیتوانیم برای آن برنامه دقیقی داشته باشیم. ممکن است پیش از این طرحهایی نوشته شده باشد، اما آن طرحها عمدتا دو ایراد بزرگ دارند. اول اینکه دادهها و نتایج آنها برای تاریخ گذشته است و از زمان اجرای آن طرحها تاکنون وضع جهان اسلام به شدت تغییر پیدا کرده است و دوم اینکه اکثر آن طرحها تکبعدی، تکموضوعی و مجرد هستند. لازم است در پژوهشی یکپارچه، بهروز، بینرشتهای و یا سرعت بالاتر (تا کهنه نشود)، وضعیت جمعیتی، عقیدتی، سیاسی، اخلاقی، معیشتی و... بررسی شود. البته این طرح باید هر 5 سال یک بار، بازبینی و بازنویسی شود تا رصد وضعیت جهان اسلام، بهروزتر و دقیقتر باشد.
بررسی دلایل گرایش به جریان خشونت
به نظر میرسد گام دیگر طرح بررسی دلایل گروش جوانان به خشونت و رشد مشهود جریان خشونت در جهان اسلام باشد. سوال بزرگ این است؛ چرا برخی از جوانان در نقاط مختلف جهان اسلام، جذب گروههای تروریستی میشوند؟ چه عوامل اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و تئوریک باعث میشود گروههای تروریستی در جذب جوانان موفق شوند؟
چرا آنان حتی به بهای مرگ آماده خدمت به جریان خشونت میشوند؟ پاسخ به این سوالات و تبیین دقیق عوامل گروش جوانان به خشونت، برای ارائه راهکارهای مقابله بسیار موثر است. این امر، نیاز به طرح پژوهشی بینرشتهای و چندبعدی دارد که با مشارکت پزوهشگران اقتصادی، سیاسی، دینی و اجتماعی امکانپذیر است.
کنفرانس سالانه تروریسم
طراحی و اجرای کنفرانس بینالمللی پژوهشی سالانه با موضوع تروریسم میتواند گامی دیگر در مبارزه با خشونت باشد. متاسفانه عمده همایشهای پژوهشی حوزه تروریسم، در حوزههای غیراسلامی برگزار میشود. غیر از تلاشهای بخشی و فردی و البته بیشتر فرهنگی، کمتر شاهد اقدام فراملی و پژوهشی در سطح جهان اسلام درباره تروریسم بودهایم.
بهنظر میرسد در شرایط ویزه جهان اسلام، لازم است، کنفرانسی پژوهشی، بینالمللی و سالانه برای بررسی وضعیت تروریسم و ارائه راهکارهای مقابله با آن، هر سال در یکی از کشورهای اسلامی برگزار شود. این کنفرانس سالانه میتواند با اجرای سطح بالا و تبلیغات گسترده در سراسر جهان و جذب و حضور اندیشمندان و متفکران برتر و موثر به مقابله تبلیغاتی و علمی با مروجان ترور و خشونت در اسلام منجر شود.
کارگاههای بینالمللی در جهان اسلام
از سویی دیگر طراحی و اجرای کارگاههای بینالمللی در سطح جهان اسلام هم راه خوبی برای مبارزه با بحران است. قطعا یکی از مهمترین اقدامات گروههای سلفی و تروریستی جهان اسلام، «آموزش اندیشه خشونت و روش عملی ترور» است. متاسفانه ما کمتر شاهد آموزش اندیشه نفی ترور و مقابله با آن هستیم. اگر تروریسم در سطح گسترده آموزش داده میشود، باید برای مقابله با آن، به آموزشهای حقوق بشری، اصلاحگرانه و اخلاقی بر اساس آیین عزیز اسلام در میان مسلمانان بخصوص جوانان همت گماشت. این کارگاهها میتواند حوزههای متنوعی چون حقوق بشر، اخلاق، نفی خشونت، سبک زندگی، مقابله با افراط، اندیشه اعتدال و ... باشد.
نشستهای ماهانه
سلسله نشستهای ماهانه با حضور و سخنرانی اندیشمندان موثر جهان اسلام هم میتواندراه خوبی باشد. بهنظر میرسد باید بدون اغماض و حبوبغض، چهرههای برجسته، موثر و صلحطلب جهان اسلام در حوزه مختلف فقهی، فلسفی، سیاسی، اخلاقی، اقتصادی و... شناسایی و فهرست شوند و آنگاه سلسله نشستهای موضوعی متعدد در مراکز حساس، متراکم و مهم طراحی و از آنان برای سخنرانیهای کلیدی و بنیادی دعوت شود. این یکی از موثرترین و دستیافتنیترین راهکارهای ممکن برای ایجاد فضای تسامح و صلح است. این مهم بخصوص با حضور اندیشمندان در خارج از وطن خود، میتواند به آشنایی و گفتگوهای فیمابین منجر شود و قطعا نتایج مثبت فراوانی هم خواهد داشت. کلیه نشستها باید با امداد از تکنولوژیهای پیشرفته در کشورهای عضو بهصورت مستقیم پخش شود.
آثار دینی در حوزه تسامح و اعتدال دینی
آثار دینی در جهان اسلام کم نیست اما طراحی طرحهای رسانهای و انتشار محتوای موثر و مفید در حوزه تسامح دینی و اعتدال میتواند گام دیگری در مقابله با خشونت دینی باشد. جریان خشونت رسانهها بیش از آنچه از سلاح بهره ببرد، از رسانه استفاده میکند.
خشونتطلبان بخصوص داعشیها، بیش از جریان دیگر جهان اسلام، به اهمیت کار با رسانه واقف هستند. درواقع جنگ واقعی آنان در میان رسانهها است. باید با ارائه طرحهای دقیق پژوهشی، محتوای عمیق و موثر برای رسانهها تولید کرد. برای مقابله با جنگ رسانهای تروریستها، نباید به محتوای بسیار نازل موجود در رسانههای صلحطلب بسنده کرد. این رسانهها باید غنی شوند و غنای آن نیاز به کار پژوهشی مدام دارد. رسانه را نباید با خبرنگارانش تنها گذاشت پژوهشگران باید به مدد آنها بروند و محتوای عمیق و علمی در اختیار آنها بگذارند.
ترویج سیره مسلمانان صلحدوست
کار دیگری که میتواند مفید باشد، الگوپردازی و ترویج سیره عملی و نظری شخصیتهای صلحدوست مسلمان است. الگوپردازی یکی از روشهای بسیار موثر آموزش است که از آن با عنوان «یادگیری اجتماعی» یاد میکنند. جهان اسلام در میان ملتهای مختلف، شخصیتهای صلحطلب و اخلاقی بسیاری در گذشته و حال دارد که اکنون باید به مثابه الگو شناسایی و معرفی شوند. متاسفانه با وجود این شخصیتهای اسطورهای، جهان اسلام اکنون بیشتر با تروریستهای سلفی شناسانده میشود. الگوپردازی یک تخصص میانرشتهای است و باید برای انجام و فرجام هماره آن، طرحهای دقیق علمی نوشت.
محتواهای درسی خشونتستیز
طراحی محتوای درسی برای مدارس و دانشگاههای جهان اسلام با محتوای نفی خشونت، رد ترور و تبلیغ تسامح و صلح در ردههای مختلف سنی از دیگر راههای محدودسازی موج خشونت است. تروریستها بیش از هر حوزهای از میان ردههای سنی پایینتر برای خود یارگیری میکنند.
ویژگیهای خاص دوران نوجوانی و جوانی بخصوص با محتوای خشن انیمیشنها، فیلمها، بازیها و ...، آنان را بیش از صلح و تسامح با مقوله خشونت آشنا میکند. این وضعیت، مورد بهرهبرداری سرکردگان ترور بوده و هست. برای جلوگیری از خشونت، بیش از هر حوزهای، باید به میان جوانان رفت و به آنان درس صلح و دوستی آموخت. یکی از راههای امکانسازی این امر مهم، طراحی محتوای درسی مفید، موثر و مستقیم برای مدارس و دانشگاههای سراسر جهان اسلام است. میتوان به امکان پیادهسازی طرح محتوای یکسان صلح و دوستی برای همه دانشآموزان و دانشجویان جهان اسلام، امیدوار بود.
طراحی محتوای پایه برای تولیدات سینمایی و انیمیشن
ر کنار طراحی محتوای درسی، باید به طراحی محتوا برای تولیدات سینمایی، انیمیشن و بازیهای یارانهای همت کرد. کودکان و نوجوانان بیشترین آسیب خشونتآمیز را از همین حوزهها متحمل میشوند. نخبگان فکری و سازمانهای مربتط باید با سرمایهگذاری محتوایی در این حوزه، میتوانند به تولید بازیها، انیمیشنها و فیلمهای قویتر و موثرتر کمک کنند. متاسفانه ما در این حوزه بخصوص بازی و انیمیشن، ضعیف هستیم دلیل اصلی این امر نیز، عدم پیوند نخبگان فکری جهان اسلام با نخبگان فنی و هنری است.
طراحی جشنوارههای بینالمللی دوسالانه جوانان نخبه مسلمان
باید بتوان در اتمسفر صلح و تسامح، جوانان جهان اسلام را به هم معرفی کرد. متاسفانه در جهان امروز، سیلیبریتیها بیشتر متعلق به عرصه غیراسلامی است. از میان صدها میلیون جوان مسلمان، چهرههای شناخته شده بسیار کمی در سطح جهان داریم. این جشنوارههای معتبر، حرفهای و بهمعنی واقعی بینالمللی، میتواند در نزدیکی جوانان به هم، ایجاد فرهنگ گفتگو و تعامل و از همه مهمتر ساخت چهرههای برجسته اسلامی بسیار موثر باشد. درواقع، این جشنوارهها، افقهای روشن آینده را نقاشی میکنند.
جایزه سالانه پیامبر رحمت و صلح
باید کنشگران صلح و حقوق بشر و اخلاق، تشویق شوند. این یک روش ارجمند برای توسعه حقوق بشر است. نخبگان بسیاری در جهان اسلام هستند که تمام عمر تلاش کرده اند، چهره رحمانی آیین پیامبر را تصویر کنند و از فقه و قوانین اسلامی قرائتی اخلاقی ارائه کنند. این تلاشهای ارجمند در بسیاری از مواقع کمتر شناخته میشوند. یک راه مهم شناسایی و شناساندن این اندیشهها، تشویق اساسی آنان است. جایزه بینالمللی و معتبر پیامبر صلح و رحمت میتواند این مهم را عملی کند. البته باید گفت، معتبر کردن یک جایزه، کاری حرفهای و سخت است و نیاز به شرایط و لوازم متعدد دارد که باید برای آن اندیشه کرد. والا اجرای جایزهای ضعیف و غیرمعتبر بنام حضرت محمد(ص) نه در شأن پیامبر است و نه در قامت بلند واژههای چون صلح و رحمت. جایزه پیامبر رحمت و صلح، باید یکی از معتبرترین و پرآوازهترین جوایز جهان باشد. نیل به این امر مهم، نیاز به بررسی و طرح پزوهشی جدی دارد.
بحث و بررسی و نتیجه گیری
خشونت معمولاً از دو چیز نشأت میگیرد، یکی از زیاده خواهی و روحیه تجاوزگری مستکبرینی که مدتهاست منافع خود را از هر طریقی از جمله خشونت دنبال کرده اند و دیگری ناشی از افراطیون مذهبی که مبانی شان در استفاده از خشونت خارج از چارچوب دین و عقل است و وای به وقتی که مستکبران، افراطیون مذهبی را به تسخیر خود درآورند:
الف- مسلماً آنجایی که با مستکبران زیاده خواه طرف هستیم باید ایستادگی کرد و باج نداد والا زیاده خواهی شان بیشتر خواهد شد، البته قرار نیست به استقبال جنگ برویم ولی باید در پاسخ به پالسهای تعدی گری چنین دشمنانی، پالسهای معادل فرستاد تا بداند هزینه دشمنی و خشونت دربرابر ما بالا است. آمریکا به عنوان کشوری که برای رسیدن به منافع خود از جنگ، ترور و کودتا هیچ ابایی ندارد، دقیقاً مصداق آن دسته از کشورها است که جز با قدرت و مقاومت، نمیتوان فکر تعدی و خشونت را از ذهنش بیرون کرد.
ب- آنجا که با جاهلان خشونت طلب مواجه هستیم، باید هم مهارشان کرد و هم روشنگری را تا جای ممکن انجام داد، اگر در داخل کشور یا در برخی از کشورهای همسایه، افراد یا جریان هایی وجود دارند که عامل اصلی روحیه خشونت طلبیشان، کج فهمی از دین است، تا جایی که میتوان باید تلاش نمود با زبان منطق و روشنگری و البته با دستانی قدرتمند کاری کرد که طرف مقابل اگر شد با منطق و اگر نشد از ترس قدرت تان، به شما و دوستانتان تعدی نکند.
ج- آنجا که با تلفیق مستکبران و افراطیون مذهبی مواجه باشیم کار پیچیده تر و خشونت ها بعضا بیشتر میشود اما آن چیزی که مهم است درک صحیح از دشمن اصلی و فرعی است، با این فهم اولا باید تلاش کرد دشمن فرعی را نیز به شناخت دشمن اصلی ترغیب کرد و از سوی دیگر این فهم میتواند منجر به مواجهه صحیح در برابر دشمن اصلی گردد، اگر چنین فهمی در روسیه وجود داشت، آتش بس های صوری در روسیه به میانجی گری آمریکا که خود دشمن اصلی و ایجاد کنند و حامی اصلی داعش است، پذیرفته نمیشد.
مسلماً قرآن کریم بهترین نسخه را برای حیات طیبه اهل ایمان نوشته است تا در برابر دشمنان، شدید باشند و در برابر مؤمنین، مهربان. حال اگر دولتی آمد و در برابر مؤمنین داخلی و خارجی به تندی سخن گفت و ایشان را افراطی و تندرو نامید و دربرابر دشمنان خونی به مهربانی دست زد، مسلماً این اقدام باعث میشود حمایت و همبستگی مومنین در برابر دشمنان سست شود و از سوی دیگر، دشمنان نسبت به جسارت و تجاوز بیشتر به خصوص با استفاده از اهرم نفوذ و تهدید، طمع بیشتری کنند.
برای ایجاد امنیت در برابر دشمنان و ایجاد دلگرمی در دوستان هم باید به توصیه قرآن عمل کرد و هر آنچه از قوه ی مشروع که میتوان، فراهم نمود. اگر بخواهیم توان بازدارندگی بالایی داشته باشیم، چاره ای جز قوی بودن نداریم. اگر میخواهیم از شر نمادهای تروریسم مثل اسراییل، آمریکا، عربستان سعودی، داعش و… در امان باشیم، باید به ایشان نشان دهیم که هرگونه تعدی به ما بسیار پر هزینه خواهد بود، وقتی نخست وزیر انگلیس میگوید از این که از بمب اتمی استفاده کند هم ابایی ندارد، حرف از کنار گذاشتن قدرت نظامی مشروع اگر خائنانه نباشد حتما جاهلانه خواهد بود.
نقش ما در ارتقای امنیت جهان و منطقه نیز دقیقا بستگی به این دارد که جناح مستضعف چقدر بتواند متحد شود و در برابر مستکبران عالم بایستد، وقتی کشورهای استکبار ستیز بتوانند همیگر را پیدا کنند و از همدیگر حمایت کنند و در برابر تحریمهای دشمن با یکدیگر همکاری کنند، از نهادهایی مثل شورای عدم تعهد در برابر نهادهای تحت سلطه مستکبران استفاده مطلوب کند و بر پویایی و انسجام آنها بیفزاید، اینها میتواند مستکبرینی را که به راحتی از هر گزینه خشنی اعم از جنگ، کودتا، ترور و تربیت تروریست و … برای اهداف خود استفاده میکند را در عملیات های خود دچار تعب و شکست نماید
پيشنهاد برای جلوگیری از خشونت در جامعه و جوامع جهانی
1 – پیشنهادات جلوگیری از خشونت در جامعه
پيشنهادهاي ذيل راهكارهايي عملي را ارائه مي دهند كه مي توان در مورد آنها برنامه ريزي كرد:
- به پزشكان، پرستاران، نيروي انتظامي و مديران مدارس اختيار داده شود كه در موارد مشاهده كودكان تحت خشونت واقع شده گزارش بدهند و نيروي كافي نيز براي پيگيري وجود داشته باشد.
- فرهنگ سازي از طريق رسانه هاي گروهي، بالا بردن سطح آگاهي مردم از حقوق جزايي و آشنا كردن آنان از عواقب عملشان مي تواند راه حلي براي جلوگيري از ارتكاب جرم باشد.
- كنترل بر رسانه هاي اجتماعي تا آنجا كه به كارگيري خشونت را به حداقل برسانند.
- براي محو خشونت در همه نهادهاي رسمي و غيررسمي تغيير و تحولي بنيادين و مستمر و پايدار صورت گيرد.
- تبديل فرهنگ خشونت به مداراي اجتماعي.
- آگاه سازي جامعه از عواقب رفتار خشونت آميز.
- عاري سازي جامعه از كينه و نفرت و جايگزيني عطوفت و مهرباني.
2 – پیشنهادات جهت جلوگیری از خشونت در جوامع منطقه و جهان
1 - ترویج سیره مسلمانان صلحدوست و معرفی آن به جهانیان
2 – معرفی مفاهیم قرآنی که به صلح و دوستی بین تمامی مردم جهان اشاره دارد .
3 – برگزاری کارگاههای بینالمللی در جهان اسلام درمورد صلح
4 – متحد شدن جهان اسلام برای جلوگیری از حرکات افراطی ها در منطقه و جهان
* منابع
- همشهري شماره ۲۹۰۵ ، جامعه شناسي خشونت اثر دكتر بهروز مرادي.
- فرقاني رئيسي، شهلا، شناخت مشكلات رفتاري در كودكان و نوجوانان، نشر معاونت آموزش و پرورش.
- آزاد ارمكي، تقي و بهار مهري، بررسي مسائل اجتماعي، نشر جهاد سال ۷۷.
- ماكارنكو. آ ،راه زندگي ترجمه محمد يونيده انتشارات نگاه.
- صنعتی.دکتر محمد . خشونت و پرخاشگری
- افسر افشار نادری. جامعه ,خشونت ,انسان سالم
- رسولزاده اقدم،عوامل مؤثر بر خشونت عليه كودكان در خانواده هاي تهراني
- سليمي، داوود،جامعه شناسي كجروي، پژوهشكده حوزه و دانشگاه، قم.
خير مقدم . ورود شما را به اين وبلاگ خوش آمد مي گويم. جنوبي هستم از كناره ي خليج تا ابد فارس .بندر گناوه . شغل شريف معلمي را افتخار دارم . از سال 76 وارد عرصه ي مطبوعات شدم. نزديك به 8 سال آنهم در دولت بزرگ انديشمند ايران سيد محمد خاتمي خبرنگار واحد مركز خبر صدا و سيماي مركز بوشهر در بندر گناوه بودم .